تبليغاتX
نظرات درمورد دانشگاه ازاد مرکز زواره
 
درد مردم ایران را هیچ کسی باور نمی کند حتی خودشان!
 
كاش مي دانست
در خزاني كه از اين باغ گذشت
سبزه ها باز چرا زرد شدند
خيل خاكستري لك لك ها
در افق هاي مسي رنگ غروب
تا كجا هاي كجا كوچيدند

كاش مي فهميدي
زندگي محبس بي ديواريست
و تو محكوم به حبس ابدي
و عدالت ستم معتدليست
كه درون رگ قانون جاريست

كاش مي فهميدي
زندگي آش دهن سوزي نيست
عشق بازار متاع خاميست
آرزو گور جوانمردان است
مرده از زنده هميشه هر گاه
در جهان بيشتر است
  نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 19:21  توسط دلر یش   | 

 

دل هر کس که حسینی است ز خود بی خبر است

 

کشته عشق حسین از همه کس زنده تر است

  نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1390ساعت 14:57  توسط دلر یش   | 
سلام

 

واي ، باران
باران ؛
شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربي رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
مي پرد مرغ نگاهم تا دور
واي ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست

۱۳۹۰.۰۹۰۴

  نوشته شده در  جمعه 4 آذر1390ساعت 12:15  توسط دلر یش   | 
بازهم جمعه ! و باردیگر غم، قلب مرا فراگرفت ! و چشمانم را اشک حسرت سیراب کرد! و باردیگر غفلت دلم را سرزنش نمود! ما برای شما بهترازاین نمیشویم ! شاید که لایق وصل تو شویم آقا جان حلالم کن ! که با شما یار نبودم آقاجان حلالم کن که طوفان غفلت زدگی دل و یادم را از شما ربود ! اعمالم برای شما دراین هفته چیزی جز شرمندگی نبود آقا! حلال کن آقا! حلال کن آقا!

اللهم عجل ولیک الفرج
  نوشته شده در  جمعه 13 آبان1390ساعت 16:56  توسط دلر یش   | 
به پایان شد حدیث دل زبس گفتیم و نشنیدی
سر آمد رشته ی الفت زبس بستیم و بگسستی
دلم امشب برای خنده هایت تنگ تنگ است
فقط در دست های گرم تو مردن قشنگ است
  نوشته شده در  جمعه 13 آبان1390ساعت 12:46  توسط دلر یش   | 
اولین دانشجوی سیگاری از تحصیل محروم شد
جامعه > سلامت - خبر جالبی بود حکم محرومیت اولین دانشجوی سیگاری که در یکی از دانشگاه علوم پزشکی تحصیل می کرد برای محرومیت از تحصیل صادر شد.

دکتر وحید صرامی دبیر شورای مرکزی انضباطی وزارت بهداشت می گوید که در شیوه نامه اجرایی مسائل انضباطی، برخورد با مصرف دخانیات در سطح دانشگاهها، مراکز آموزشی، خوابگاه جزء بند تخلفات اخلاقی است و بر اساس بند یک تا 12 با دانشجو برخورد می شود. گویا بندهای یک تا 12 از اخطار شفاهی تا محرومیت از تحصیل را برای فرد خاطی در بر می گیرد.

صرامی به صدور اولین حکم محرومیت از تحصیل دو ترم تحصیلی برای یک دانشجوی سیگاری اشاره می کند و می گوید که این فرد تنها به دلیل این تخلف به کمیته انضباطی نرفته بلکه مشکلات دیگری از جمله سوء مصرف مواد نیز داشته است که در نهایت به منع موقت از تحصیل به مدت دو نیم سال محکوم شد.

دبیر شورای مرکزی انضباطی وزارت بهداشت تاکید کرد: هیچ دانشجویی با اولین تخلف دچار محرومیت از تحصیل نمی شود بلکه شیوه انضباطی دانشگاهها این است که ابتدا مسئولان حوزه های دانشجویی و خوابگاهی به صورت دوستانه به دانشجویان تذکر می دهند و پس از آن احضار شفاهی، بعد از آن تعهد و در نهایت با طمانینه سعی می شود که در آخرین مرحله با فرد خاطی برخورد شود

البته پیش از این مرضیه وحیددستجردی گفته بود که دانشجویان پزشکی سیگاری برای دو ترم از تحصیل محروم می شوند. او گفته بود که این آیین‌ نامه حدود شش ماه گذشته ابلاغ شده است و یک ماده از آن ممنوعیت استعمال دخانیات در دانشگاه‌های علوم پزشکی و محرومیت از تحصیل دانشجویانی که به استعمال دخانیات مبادرت می‌ورزد، است. این محرومیت همیشگی نیست و ممکن است به مدت یک یا دو ترم باشد چرا که دانشجویان پزشکی باید سرلوحه سلامت باشند.
  نوشته شده در  دوشنبه 28 شهریور1390ساعت 22:4  توسط دلر یش   | 
سلام ماه رمضان امد تو این هوای گرم فقط تشنگی ادم

اذیت میکنه ولی تشنگیشم عشقه

گفتم که اتش میکشدم در تب صحرا

گفتی که مجوی آب و اتش باش سراپا

گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجاست
گفتی چوشدی تشنه ترین قلب تو دریاست


گفتم که در این راه کو نقطه آغاز

 گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز

  نوشته شده در  یکشنبه 16 مرداد1390ساعت 22:20  توسط دلر یش   | 
از چمخاله تا قم رو دویدم - که تا تو رو ببینم مهدی ندیدم

سعادت نبودت حتما آقای محل گفت -می گفت شاید حرف زدی باهام نشنیدم

آخه پر از گناه و بدی ام مهدی - ناراضی ام بدجور از خودم مهدی

کجایی که با اشکام پاتو بشورم - عشقم فرج و منتظر ظهورم

آقا یه چیز بگم بهت خالصانه - شیش ماهه حقوقمو نمیدن ماهیانه

شما که کل امور دنیا دستته - یه نیم نگاهی به ما بکن عاشقانه

دیگه رمقی نیست توی پاهام سیدی - شب تا صبح بیدارم و قفل کامل

دخترم کنیزتون عروسیشه ! - یکی دستشو بگیره از اینجا راحت بشه

چشم امیدمون آقا تنها به شماست - شرمنده م نکن پیش خانواده

اصلاً مهم نیست که پدر شهیدم - من که چیزی از بنیاد شهید ندیدم

گناهش به گردن همونایی که میگن - میگن اینا خودشون دزد سر گردنن

ما که چیزی نمی فهمیم از سیاست - یه عده میان و میرن در نهایت

ما همون بدبختی بودیم که هستیم - آقا جون تو دعامونو بکن اجابت


فرجتم مال اوناس که با اسم تو - صدتا مثل منو میخرن و میفروشن

ما که جد در جد توو سری خورده ایم - توو اخبار زنده و توو آمار مرده ایم

وقتی دستت خالیه سر به راه - شیرمونو کشیدن مهدی کجایی ؟

شکم گرسنه که صداش در نمیاد - تو، تو چاهی و نمیدونی ما کجاییم ؟

فشار این تحریم آمریکایی - جز واسه کسی مثل من خدایی

همه چی بی هدفه جز یارانه ها - اونم هدفمند شده برا اقتضایی

که مغز امثال من نمیکشه - مغز ما کجا و دولت ولایی !

جون تو آقا خستم از زندگی - بگیر این جونو راحت شم خدایا

یه زمان واسه یه کسی ما مستضعفیم - وعده ی آب بر خون ی کذایی

یه زمان باید بجنگیم و بمیریم - الکی الکی کربلا ما می آییم

هشت سال سازندگی سر کاری - آقازاده های دبی و لندن و هاوایی

هشت سال گفت گفتمان و خندیدیم - 18 تیر و شهید دانشگاهی

خلیج و نفت توش که دیگه مال ما نیست - شدیم بچه ، بچه یتیم سر راهی

هر چی خاک قبر کوروش کبیر - عمر شما باشه آقا کی میایی ؟


غم داریم و پر بغضیم مهدی - تو نیستی یا چشاتو بستی مهدی ؟
غم داریم و پر بغضیم مهدی - تو نیستی یا چشاتو بستی مهدی ؟



  نوشته شده در  شنبه 25 تیر1390ساعت 9:11  توسط دلر یش   | 
وقتی کاندوم کاپوت بود ،زشت بود ،بد بود // وقتی سردار سپاه ،بدلی از ممد بود
وقتی که هروئین و سرنگ هدفمند بودند // وقتی که مسکن ها خودشون دردمند بودند
وقتی که جنگ نبود ،سقف سوراخ خونه زیر بمب باران بود // وقتی که جنگ نبود و مغزا زیر بمب باران بود
وقتی که دراکولا برای برادرم گشت بود // وقتی که مرکز دنیا برای من رشت بود
وقتی که انقلاب خم شد به خاوران رسید // وقتی که نامه های جمکران به جماران رسید
وقتی که زن هنوز زن نشده بود ،مادر بود // وقتی که دوست دوست خواهرم خواهر بود
وقتی که مقنعه ها هنوز لب شتری بودند // وقتی سواران حسین لات های موتوری بودند

کروس
وقتی تویی و بغض طنز و طنز بغض آلود // وقتی تویی و یک گله عالم مردود
وقتی تویی و توبه و شعرهای دست به عصا // وقتی تویی و فکر شاشیدن به این دنیا

ورس دوم
وقتی که توت فرنگی و موز تو بهشت مجانی شد // وقتی که عشق بازی چشم و پستان پنهانی شد
وقتی که تام ،جری رو جر داد و تا آخر خورد // وقتی که فکر 18 ساله ام رو پریود یک دختر برد
وقتی که با مشکی رنگه عشقه پوک شدیم // دیدی چطور با دیاپازون های شکسته کوک شدیم
وقتی که یاد تو شرت و سجاده ام رو تر میکرد // وقتی که بیست سالگیم ،دم کوچتون خطر میکرد
وقتی که شاملو پا نداشت، معلم هزار پا بود // وقتی که نصرت روی میز نبود ،روی تخت تنها بود

کروس
وقتی تویی و بغض طنز و طنز بغض آلود // وقتی تویی و یک گله عالم مردود
وقتی تویی و توبه و شعرهای دست به عصا // وقتی تویی و فکر شاشیدن به این دنیام

ورس سوم
وقتی که اصلاح طلبی و رفورمیسم شبیه هم بودند // وقتی که انقلابی ها خم شدن یا که کم بودند
وقتی که ریش ها ،ته ریش و ریشه ها زیر تیشه شدند // وقتی که باکری و همت ها سیاست پیشه شدند
وقتی که فریدون اوردس کرد ،مرد // وقتی که بیست میلیون رای رو باد با خود برد
وقتی که عباها شکلاتی ،سفید ،زرد بودند // وقتی که آزاد بودیم و آزادی ها شکل درد بودند
وقتی که سینما کارگردانش باتوم دار بود // سینما نبود ،سیرک بود، پر از هدیه و گلزار بود

کروس
وقتی تویی و بغض طنز و طنز بغض آلود // وقتی تویی و یک گله عالم مردود
وقتی تویی و توبه و شعرهای دست به عصا // وقتی تویی و فکر شاشیدن به این دنیام

ورس چهارم
وقتی که زن من و دختر تو و مادر شما یعنی داف // وقتی که رپ قی شد از گلوی هر لومپن الاف
وقتی که شبه مارکس روی سر دریدا بود // وقتی که دالی پشت بوم فریدا بود
وقتی که حسین کاخ سفید داشت ٬باراک شد // وقتی که نماینده ی ما تو آمریکا نایاک شد
وقتی که به سیاست خدیدیم و سیاست به ما خندید // وقتی که طنز پارازیت داشت ٬فرکانس ها گندید
وقتی حقوق بشر بازی و استراتژی بود // وقتی وطن کوروش و چلو کباب و نوستالوژی بود
وقتی که وقتی که اتفاق می افتاد // از پشت پرده کسی به ما بیلاخ نشان میداد

کروس
وقتی تویی و بغض طنز و طنز بغض آلود // وقتی تویی و یک گله عالم مردود
وقتی تویی و توبه و شعرهای دست به عصا // وقتی تویی و فکر شاشیدن به این دنیام  (2)
  نوشته شده در  شنبه 18 تیر1390ساعت 8:29  توسط دلر یش   | 
سلام امروز سالروز شهادت دکتر شریعتی (ره) است
صدا و سیما و روزتامه که خوابیدن  من برای بزرگد داشت  این
انسان کامل وصیت نامه رو برای شما گذاشتم  زیاده ولی بادقت بخوانید
میفهمید این مرد چقدر از زمان خودش جلوتر بوده

... به هر حال پس از بر طرف شدن موانع خروج از کشور به قصد حج خود را آماده کرد و به عنوان یک مسلمان وصیت خود را نوشت. زمستان سال 1348« امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر شخصیتهای مدرج، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم که گفتند چهار بعد از ظهر در فرودگاه حاضر شوید که هشت بعد از ظهر احتمال پرواز هست (نشانه¬ای از تحمیل مدرنیزم قرن بیستم بر گروهی که به قرن بوق تعلق دارند).

گر چه هنوز تا مرز احتمالات ارضی و سماوی فراوان است اما به حکم ظاهر امور، عازم سفرم و به حکم شرع، در این سفر باید وصیت کنم.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه 29 خرداد1390ساعت 20:49  توسط دلر یش   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM